جهت استفاده از خدمات سایت نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید.

تحلیل روند برگزاری آزمون‌های ورودی مدارس پرورش استعدادهای درخشان

0 محصول
سبد خرید شما خالی است.
قیمت:
0 تومان
مالیات:
0 تومان
قیمت کل:
0 تومان
30
بهمن
1396
$newsTitle

در این مقاله آقای دکتر امین عابدی‌نژاد، دانشجوی دکتری مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی، فعال آموزشی و مدرس با سابقه در حوزه‌ی استعدادهای درخشان به تحلیل وضعیت آزمون و ادعاهای مطرح شده پیرامون آزمون ورودی به این مدارس می‌پردازد.

 

یک سال پس از مصوبه‌ی جدیدی که در سال 1366 و در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به تصویب هیئت وزیران رسید؛ حجت‌الاسلام والمسلمین جواد اژه‌ای بر مسند ریاست هیأت امنای سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان نشست. زمانی که در سال 1387 او این مسئولیت را به دکتر اعتمادی ریاست محترم دانشگاه صنعتی شریف واگذار می‌کرد تقریباً تمامی کسانی که آشنایی اندکی با سیستم سمپاد داشتند بر شکوفایی و پویایی سیستم تحت نظارت حجت‌الاسلام اژه‌ای اتفاق نظر داشتند. در اکثریت مراکز استان‌ها بهترین راه برای هموارسازی ورود به بهترین دانشگاه‌های کشور، ورود به مدارس تحت نظر ایشان بود. این زمان همان بود که عنوان مدارس پرورش استعدادهای درخشان با آن‌چه در این مدارس می‌گذشت تطابق کامل داشت. دانش‌آموزان نه فقط از لحاظ علمی، بلکه در زمینه‌های فرهنگی، ورزشی و اجتماعی به معنای حقیقی کلمه پرورش می‌یافتند. اگر بتوانید با دانش‌آموزانی که در آن دوره در این مدارس پرورش یافته‌اند ارتباط برقرار کنید و از آن‌ها بخواهید که از آن دوران بگویند خواهید دید که دوران تحصیل در مدارس مذکور یاد‌آور خاطرات شیرینی برای آنان است و تأثیر پرورش یافتن استعدادهای بالقوه و تبدیل آن‌ها به استعدادهای بالفعل به راحی در تیپ شخصیتی این دانش‌آموزان قدیمی که اکنون بعضاً در بهترین دانشگاه‌های دنیا نماینده‌ی شایسته‌ای برای کشور عزیزمان هستند، قابل تشخیص است.

 

بعد از کنار رفتن حجت‌الاسلام اژه‌ای که بسیاری آن را یک برنامه‌ی از پیش تعیین شده برای تضعیف مدارس سمپاد می‌دانستند، دولت وقت تلاش کرد از اختیارات سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان بکاهد و مسئولیت را به وزارت آموزش و پرورش محوّل کند. همین امر اولین ضربه‌ی تبری بود که بر درخت تناور و بارور سمپاد نشست و آخرین ضربه‌ها در روزهای اخیر در حال خارج کردن ریشه‌های آن از زمین این کشور است.

 

دکتر اعتمادی با مشاهده‌ی اوضاع آشفته‌ی سازمان و پیدا شدن متولیان جدید که اتفاقاً هر کدام ادعای دایه‌ی دلسوزتر از مادر بودن داشتند، پس از یک سال از سمت ریاست سازمان استعفا کرد. وزیر آموزش و پرورش وقت جناب آقای دکتر حاجی‌بابایی طی حکمی ریاست محمدعلی غفاری را ابلاغ کرد. اوج دوران کسالت سمپاد و مدارسش از همین نقطه آغاز می‌شود. در تاریخ 23 دی ماه 1389 در جلسه‌ی هیأت امنای سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان به ریاست دکتر حاجی‌بابایی مصوبه‌ای 12 بندی به تصویب رسید که عملاً نتیجه‌ی آن تمرکززدایی مدیریت سمپاد بود. بر اساس این مصوبه برگزاری آزمون‌های ورودی مدارس استعدادهای درخشان به ادارات آموزش و پرورش استان‌ها واگذار شد و هر استان به صورت جداگانه آزمون مورد نظر را برگزار می‌کرد.

 

در این دوره بود که آزمون ورودی مدارس پرورش استعدادهای درخشان افت کیفی شدیدی را تجربه کرد. با نگاه اجمالی به سؤالات آزمون این نکته مشهود بود که رویه‌ی نادرستی جایگزین روال سابق شده که به جای آن‌که دانش‌آموز خلّاق و باهوش را جذب مدارس کند، دانش‌آموز پرتلاش و با پشتکار بالا را جذب سیستم می‌کند.

 

بدیهی است که نگارنده و خواننده‌ محترم از ارزش تلاش و کوشش در دوران تحصیل غافل نیستند؛ اما هدفی که مدارس سمپاد دنبال می‌کرد تبدیل دانش‌آموز به ماشین‌های تست‌زنی نبود. سمپاد سعی داشت شیوه‌ی تفکر خلّاق را در دانش‌آموزان نهادینه کند. این هدف تنها پس از ورود به مدارس پرورش استعدادهای درخشان دنبال نمی‌شد؛ بلکه سازمان سعی داشت این شیوه را قبل از ورود به این مدارس نهادینه کند؛ به این ترتیب که اگر دانش‌آموزی قصد ورود به این‌گونه مدارس را داشت به جای حفظ کردن خط به خط کتاب درسی باید شیوه‌های نوین مواجهه با مسأله و خلاقیت را در خود می‌پروراند. پس از ورود یه این مدارس نیز سمپاد خود مدیریت این پرورش را به عهده می‌گرفت تا این غافله را به سرمنزل مقصود برساند.

 

اما با مصوبه دی ماه 89 این قطار از ریل خارج شد و هر چه جلوتر می‌رفت از مقصد دورتر می‌شد. نتیجه این تمرکززدایی مدیریتی وابستگی بیش از حد دانش‌آموز به کتاب‌های درسی و حفظ خط به خط آن به خصوص در دروس عمومی بود. در این زمان بستر مناسبی برای مؤسساتی که ادعای پرورش دانش‌آموز برای آزمون ورودی را داشتند فراهم شد. البته این ادعا زیاد هم گزافه نبود. زیرا این مؤسسات دیگر کار سختی نداشتند. مأموریت آن‌ها تبدیل دانش‌آموز به یک ماشین تست‌زنی بود که عملاً خط به خط کتاب درسی را حفظ کرده است.

 

گذشت زمانی اندک و نتایج مدارس در کنکور سراسری و المپیادهای دانش‌آموزی و همچنین رشد بی‌رویه‌ی مدارس در شهرها بدون فراهم کردن زیرساخت مناسب آن، نتایج فاجعه‌باری به دنبال داشت که از جمله‌ی آنان می‌توان به نداشتن دبیر در یکی از درس‌ها در پایه‌ی پیش‌دانشگاهی بعد از گذشت 3 ماه از سال تحصیلی اشاره کرد.

 

بعد از ادغام سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان و باشگاه دانش‌پژوهان جوان و نشستن دکتر حسین شجاعی بر مسند ریاست، برگزاری آزمون مجدداً به صورت متمرکز و کشوری در آمد. با تحلیل و بررسی آزمون‌های سال‌های اخیر به خوبی مشهود است که رویکرد به کلّی عوض شده و مرکز ملّی پرورش استعدادهای درخشان مجدداً تلاش می‌کند دانش‌آموز خلاق را وارد سیستم کند. در دوره‌های اخیر سؤالات به نحوی طراحی شده‌اند که لزوماً دانش‌آموز کوشا نمی‌تواند به مجموعه مدارس سمپاد وارد شود؛ بلکه در دوره‌های اخیر مجدداً دانش‌آموزی به سیستم وارد می‌شود که تفکر خلّاق را در خود پرورش داده باشد.

 

به عنوان شاهد این مدعا می‌توان اضافه شدن درس استعداد تحلیلی را به محتوای آزمون مطرح کرد. کتابی تحت عنوان استعداد تحلیلی در دوره‌ی آموزشی دانش‌آموزان ما وجود ندارد و دانش‌آموزان در پایه‌ی ششم باید به 15 سؤال پاسخ دهند که دقیقاً هوش و استعداد آن‌ها را سنجش می‌کند. با محاسبه‌ی ضرایب آزمون‌های برگزار شده، در می‌یابیم درس استعداد تحلیلی چیزی در حدود 23 درصد محتوای آزمون را شامل می‌شود.

 

چگونه می‌توان پذیرفت که ادعای مسؤلین محترم مبنی بر اینکه «آزمون ورودی این مدارس دانش‌آموزان را بیش از حد به کتاب درسی وابسته می‌کند و دانش‌آموزان باید خط به خط کتاب درسی را حفظ کنند» رنگی از واقعیت داشته باشد در حالی‌که اساساً دانش‌آموز برای 23 درصد از محتوای آزمون کتاب درسی برای مطالعه در اختیار ندارد؟

 

مثال دیگری وجود دارد که ابعاد ماجرا را روشن‌تر می‌کند. در سال‌های اخیر در درس ریاضی 15 سؤال مطرح می‌شود. معمولاً شیوه‌ی طراحی 3 سؤال آخر به این صورت است که ابتدا یک متن 1 صفحه‌ای به دانش آموز داده می‌شود که ارتباط چندانی به محتوای کتاب درسی ندارد. دانش‌آموز با خواندن متن و با استفاده از استنباط خود باید به 3 سؤال بعد پاسخ دهد. سؤالاتی که احتمالاً مشابه آن‌ها را در هیچ کتابی و هیچ آزمونی مشاهده نکرده است.

 

نمی‌توان پذیرفت که دلیل اصلی لغو این آزمون‌ها و در ادامه مجموعه مدارس دوره‌ی اول متوسطه‌ی مرکز ملّی استعدادهای درخشان و شاید حتی در ادامه، مدارس دوره‌ی دوم متوسطه بنا به دلایلی باشد که وزیر محترم ذکر کرده‌اند.

 

چالش‌های جدید این حوزه با توجه به لغو آزمون ورودی، پیش روی سیستم آموزشی ما قرار گرفته‌اند:

 

1-  در اکثریت شهر‌ها، حتی در مراکز استان‌های کشورمان مدرسه‌ای هم‌تراز با مدارس سمپاد وجود ندارد. با توجه به شرایط پیش‌آمده استقبال دانش‌آموزان نسبت به مدارس غیرانتفاعی افزون خواهد شد؛ اما با استعداد‌هایی که احیاناً توانایی مالی ورود به مدارس غیر‌دولتی را ندارند چه کنیم؟ آیا آینده‌ی آنان باید تا این حد بی‌رحمانه تحت‌الشعاع قرار گیرد؟

 

2- جایگزین آزمون ورودی، بر اساس فرمایشات وزیر محترم طرحی است تحت عنوان «طرح شهاب». واژه‌ی شهاب مخفف عبارت «شناسایی و هدایت استعداد‌های برتر» است. این طرح در 5 درصد مدارس ما به طور ناقص اجرا شده است. تمرکز طرح‌ اجرا شده بر شناسایی استعداد‌ها بوده است و مجریان این طرح که معلمین زحمتکش هستند با پر‌کردن فرم‌های طرح شهاب که به سادگی با جست‌وجوی ساده در اینترنت به دست می‌آید به هر دانش‌آموز نمره‌ای خواهند داد که مجموع نمرات در بخش‌های مهارتی و ارتباطی مختلف است. این طرح تا چه حد پختگی و زمینه‌ی اجرایی شدن دارد و آیا جایگزین مناسبی برای سیستم فعلی است؟ طرحی که حتی تا به حال به طور ناقص تنها در یک چهارم مدارس اجرا شده است چگونه می‌تواند جایگزینی مناسب برای سیستمی باشد که فرزندانی تربیت کرده که در عرصه‌های مختلف برای این سرزمین افتخارآفرینی کرده اند؟ آیا خروجی طرح موسوم به شهاب با خروجی سیستم قبل یکسان خواهد بود؟

 

3- مجریان طرح شهاب در مدارس معلمان هستند. آیا آموزش لازم در این حوزه به مجریان داده شده است؟ آیا خود مجریان به نتایج و خروجی این طرح اعتقاد دارند؟ در مدارس استعدادهای درخشان متخصصینی در حوزه‌های مختلف هنری، فرهنگی، اجتماعی و علمی دانش‌آموزان را بنا بر استعداد‌های بالقوه‌ی آنان پرورش می‌دهند. آیا معلمین عزیز ما در تمامی این حوزه‌ها متخصص هستند و می‌توانند راهنمای دانش‌آموزان برای شکوفایی استعدادهایشان باشند؟ آیا بعد از چند سال که خروجی این دو سیستم با آمار دقیق قابل ارائه و بررسی است می‌توانیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم آمار نشان می‌دهد که ما کار درست را انجام داده‌ایم؟

 

4- فرض کنیم با ادله منطقی حذف آزمون ورودی و مدارس متوسطه اول بهترین راهکار موجود بود. آیا نباید زیرساخت‌های این طرح‌ها به طور مناسب فراهم می‌شد؟ اعلام این تصویب در بهمن ماه، زمانی که دانش‌آموزان به مراحل پایانی آماده‌سازی خود برای آزمون نزدیک می‌شوند چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ استرس دانش‌آموزان تنها زمانی که با برنامه‌های ما هم‌راستا باشد مهم است؟

 

5- دانش‌آموزان از ابتدای سال تحصیلی تلاش می‌کنند با پرورش تفکر الگوریتمی و خلاقیت، خود را برای آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان آماده کنند. اگر بنا بود تغییر این‌چنینی در ساختار ایجاد شود آیا بهتر نبود با اطلاع‌رسانی به موقع از هدر رفتن هزینه‌های مالی و انرژی فرزندانمان صیانت کنیم تا هم موج نارضایتی به بدنه‌ی کشتی در اقیانوسی که موج‌های دیگر توان و انرژی ما را به خود مشغول می‌کنند، ایجاد نکنیم و هم اقداماتمان به تصمیمات مقطعی و شتاب‌زده شبیه نباشد؟ آیا تجربه‌ی واگذاری مسئولیت برگذاری آزمون به ادارات آموزش و پرورش استان‌ها کافی نبود؟

 

6- الگو‌برداری از نظام آموزشی کشورهای پیشرفته بسیار مقبول است. اما هر طرحی برای اجرا به بومی‌سازی نیاز دارد. زیرساخت‌های لازم باید مهیا شود تا نتایج مناسب باشد. آیا در این الگوبرداری ما زیرساخت‌های لازم را فراهم کرده‌ایم؟ برای استعداد‌های درخشانی که در استان‌های محرومی مانند سیستان و بلوچستان، بوشهر، ایلام، هرمزگان، کردستان و ... در حال پرورش هستند نظام آموزشی جایگزین و هم‌تراز با نظام فعلی سمپاد وجود ندارد. بیایید فرض کنیم تمامی این دانش‌آموزان توانایی مالی ثبت نام در مدارس غیردولتی را دارند. یادمان هست که ایران فقط تهران نیست. آیا با اجرای این طرح ناپخته که شتاب‌زدگی در اجرای آن اظهر من الشمس است در واقع داریم به نفع این دانش‌آموزان عمل می‌کنیم یا به ضرر آن‌ها؟

 

کامنت ها

تعداد کامنت ها0

    اولین پیام باشید

کامنت شما

توضیحات